حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
یه اتاق تاریک یه سکوت بهت آلود یه آرامش مسموم یه آهنگ ملایم یه جمله عمیق وسط آهنگ بی تو من در همه ی شهر غریبم یه قطره اشک که رو گونه هام لغزید بهم فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده یه بغض غریب تو گلوم لونه کرده و یه احساس غریبتر داره تبر به ریشه بودنم میزنه چقدر سخته آرزوی کسی رو داشتن چقدر سخته دلتنگ کسی بودن خواستم رو یادت خط بکشم خواستم دیگه دلتنگت نباشم از جام بلند شدم چراغای اتاقو روشن کردم سکوت رو شکستم آهنگ رو قطع کردمو اشکامو پاک اما قطره اشک بعدیم رو گونه هام سر خورد تا بهم بفهمونه که هنوزم دلتنگم هنوزم دلتنگم ![]() |
|
[ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |